الفيض الكاشاني
اللئالي 18
مجموعة رسائل
اوّل : حضرت ذات است ، كه در آن ظهور حق است به ذات خود بر خود . وآن را غيب مطلق گويند كه از آن هيچ كس حكايت نتواند كرد ؛ زيرا كه آنجا اسم ورسم نگنجد وعبارت چون أشارت مجال ندارد . آن مگو چون در أشارت نايدت * دم مزن چون در عبارت نايدت نه أشارت مىپذيرد نه نشان * نه كسى زو علم دارد نه عيان « 1 » قال أمير المؤمنين - صلوات اللَّه عليه - : ( ما وحّده من كيّفه ، ولا حقيقته أصاب من مثّله ، ولا إيّاه عنى من شبّهه ، ولا صمده من أشار إليه وتوهّمه ) « 2 » . رباعي : گفتم همه ملك حسن سرمايهء توست * خورشيد فلك چو ذرّه در سايهء توست گفتا غلطى ز ما نشان نتوان يافت * از ما تو هر آنچه ديدهاى پايهء توست دوّم : حضرت أسماء است ، كه در آن ظهور حق است به الوهيّت . وإليه أشير في أدعيتهم عليهم السلام بقولهم : ( بالاسم الذي خلقت به كذا ، وبالاسم الذي خلقت كذا ) « 3 » . سيّم : حضرت افعال است ، يعنى عالم أرواح كه در آن ظهور حق است به ربوبيّت . وإليه أشير بقولهم عليهم السلام : ( ربّ كذا ، وربّ كذا ) . چهارم : حضرت مثال وخيال است ، كه آن جاى ظهور حق است به صور مختلفهء دالّه بر حقايق ومعاني « 4 » . وإليه أشير بقولهم : ( إنّ في العرش تمثال جميع ما خلق اللَّه عزّ وجلّ ) « 5 » . پنجم : حضرت حسّ است ومشاهده ، كه جاى ظهور حق « 6 » است به صور متعيّنهء كونيّه كما تراه . پس حضرت أعلى غيب مطلق باشد وحضرت انزل شهادت مطلق وتو از اين حضرت كه انزل وأسفل حضرات است به طريق قهقرى باز گرد وببين كه هر چه در عالم محسوس است مثال وصورتي است مر آن چيزى را كه در عالم مثال است وهر چه
--> ( 1 ) - منطق الطير ، ص 11 ، مثنوى : « حكايت عيارى كه أسير نان ونمك خورده را نكشت » . ( 2 ) - نهج البلاغة ، الخطبة 186 . ( 3 ) - المصباح ، ص 303 . ( 4 ) - مر ، الف : معاني وحقايق . ( 5 ) - روضة الواعظين ، ص 47 . ( 6 ) - مر : - حق .